تبليغاتX
روشنگری و خردورزی - همراه باد موسمی

Ich habe es endlich bekommen, das Visum;-) K

Tokio Hotel: Durch Den Monsun

Das Fenster öffnet sich nicht mehr
Hier drin ist es voll von dir- und leer
Und vor mir geht die letzte Kerze aus.i
Ich warte schon ’ne Ewigkeit
Endlich ist es jetzt soweit
Da draußen zieh’n die schwarzen Wolken auf.i

Ich muss durch den Monsun- hinter die Welt
Ans Ende der Zeit- bis kein Regen mehr fällt
Gegen den Sturm- am Abgrund entlang
Und wenn ich nicht mehr kann, denk’ ich daran
Irgendwann laufen wir zusammen
Durch den Monsun, dann wird alles gut

i’n halber Mond versinkt vor mir
War der eben noch bei dir
Und hält er wirklich was er mir verspricht.i
Ich weiß, dass ich dich finden kann
Hör’ deinen Namen im Orkan
Ich glaub noch mehr dran glauben kann ich nicht


Ich muss durch den Monsun- Hinter die Welt
Ans Ende der Zeit- bis kein Regen mehr fällt
Gegen den Sturm- am Abgrund entlang
und wenn ich nicht mehr kann, denk’ ich daran
Irgendwann laufen wir zusammen
Weil uns einfach nichts mehr halten kann
Durch den Monsun

Hey- Hey
Ich kämpf mich durch die Mächte, hinter dieser Tür
werde sie besiegen und dann führ’n sie mich zu dir
Dann wird alles gut- Dann wird alles gut
Wird alles gut- Alles gut


Ich muss durch den Monsun- Hinter die Welt
Ans Ende der Zeit- bis kein Regen mehr fällt
Gegen den Sturm- am Abgrund entlang
und wenn ich nicht mehr kann, denk ich daran
Irgendwann laufen wir zusammen
Weil uns einfach nichts mehr halten kann
Durch den Monsun

Durch den Monsun
Dann wird alles gut
Durch den Monsun
Dann wird alles gut

ترجمه ای نسبتا آزاد از این شعر امروزی و بی نظیر ارائه می دهم. امید است که همانطور که این شعر مرا با خود برد شما عزیزان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

  همراه باد موسمی

پنجره ای گشوده نیست...

اینجا سرشار از توست و اما تهی

و پیش رویم آخرین شمع رو به خاموشی است.

انتظار می کشم، زمانی بس طولانی

سرانجام زمانش می رسد،

بیرون از اینجا ابرهای سیاه آسمان را فرا می گیرند.

 

باید رفت، همراه شد با باد موسمی

پشت دنیا، پایان زمان

جایی که دیگر بارانی نمی بارد

مخالف جهت طوفان...

و آنگاه که دیگر نمی توانم؛ با خود می اندیشم:

زمانی می رسد که با هم خواهیم دوید

همراه باد موسمی، آنگاه همه چیز خوب می شود.

 

هلال ماه پیش رویم غروب می کند

آیا همچنان نزد توست؟

و پیمانش را نگه می دارد، همانی که مرا قول داده است.

می دانم که می توانم تو را بیابم،

نامت را در تندباد بشنو!

بیش از این نمی توانم باورش داشته باشم...

 

باید همراه شد با باد موسمی

در پشت دنیا، پایان مفهوم زمان

جایی که دیگر بارانی نمی بارد

در مقابل خروش طوفان...

و آنگاه که دیگر نمی توانم، با خود می اندیشم:

زمانی می رسد که باهم خواهیم دوید

چرا که دیگر هیچ چیز جلودارمان نیست

همراه باد موسمی.

 

آه...

می جنگم، با تمام قدرتها می جنگم

و آنان را مغلوب خویش خواهم کرد...

در همین جا، همین نزدیکی

و آنان مرا سوی تو رهنمون خواهند کرد...

و سرانجام همه چیز خوب می شود،

همه چیز خوب می شود، همه چیز خوب است...خوب.

 

باید همراه شوم با باد، باد موسمی، باد شرق

پشت درهای دنیا، آنجا که پایان زمان است...

و دیگر بارانی نیست

در مقابل خروش طوفان...

و آنگاه که دیگر توانی نیست با خود می اندیشم:

زمانی می رسد که باهم خواهیم دویم، دست در دست یکدیگر

جایی که دیگر هیچ چیز جلودارمان نیست

همراه باد موسمی

 

همراه باد موسمی

هم چیز خوب می شود

همراه باد موسمی

همه چیز خوب است

خوب...!

مترجم: کامران مهاجر

نوشته شده توسط کامران مهاجر در پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت 1:15 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
>