دیشب آنقدر خسته بودم که اصلا نتوانستم چیزی بنویسم. دیروز روز بی نظیری بود که یکی از بهترین خاطرات زندگیم شد. جلسهء دفاع بیش از 2 ساعت به طول انجامید...هرگز تصور آن را نداشتم.
ابتدا اسناد راهنمای اصلیم که از خارج ار دانشگاه بود، جناب آقای دکتر بانکی که از برجسته ترین اساتیدی است که تاکنون می شناسم، آمد و اندکی صحبت کرد و کمی توانایی ارائهء مرا بالا برد. صحبتم آغاز شد.
ساعت حدود 12:40 بعد از ظهر بود...هر لحظه ممکن بود برق برود که در آن صورت خیلی بدشانسی بود!
خوشبختانه نرفت...ساعت 4 بعد از ظهر همان روز برق رفتJ.
21 دقیقه دفاعم به همراه 28 صفحهء پاور پوینت که برای ارائه تهیه کرده بودم طول کشید. بعد ازآن سوال و جواب آغاز شد که یک ساعت به درازا انجامید. خیلی هیجان انگیز بود. تصورش را هم نمی کردم که این اندازه قضیه جدی باشد که به بالا بردن صدا، داد زدن و حتی کمی دعوا کردن بیانجامد. واقعا دفاع کردم! محکم (گرچه گاهی دلم می لرزید)، قوی، مطمئن و آماده و با صدایی رسا و کوبنده صحبت می کردم. فرض کنید کوبنده به زبان آلمانی! بینید دیگه چه از آب در می آید!
استاد راهنمایم واقعا به خوبی از من دفاع کرد و به پشتوانهء او من نیز توانایی خود را بهتر ارائه می دادم و هراسی به خود راه نمی دادم.
سپس از سالن خارج شدیم تا اساتید، دکتر بانکی (استاد راهنمای اصلی و خارج از دانشگاه)، دکتربهجت که استاد راهنمای داخلی بود (تنها روی کاغذ)، دکتر حدادی (استاد مشاور) و دکتر کمالی (استاد داور)، به مشورت برای ارائهء نمرهء نهایی من بپردازند.
دوباره وارد سالن شدیم. اقای دکتر بانکی بلند شدند و این بار به فارسی و رسا گفتند:
"با مشورتی که انجام شد به توافق رسیدیم که آقای کامران مهاجر با شایستگی از پس دفاع از پایان نامه اش برآمده است و به او نمرهء 19.5 دادیم."
چه لحظهء باشکوهی بود! واقعا لذت بردم. لذتی که همیشه باقی می ماند. هیچگاه یادم نمی رود که چگونه از کنار به دهان آقای دکتر بانکی نگاه می کردم. بسیار نمرهء ارزشمندی بود که خستگی را از تنم بیرون آورد.
گرچه اعتقاد دارم این نمرات چندان هم اهمیتی ندارند...اما از این لحاظ که می تواند برای پذیرش در مقطع دکترا درصدی هرچند اندک نقش مثبت داشته باشد، حاز اهمیت است.
به هر حال چند روزی استراحت می کنم، سپس در هفته های آینده به رفع اشکالات جزئی و ظاهری کارم برای صحافی می پردازم و در این حین هم به دنبال کار می گردم و تلاش می کنم برای پیدا کردن استادی در آلمان، اتریش یا سوئیس برای گرفتن پذیرش و ادامهء تحصیل.
دوران تحصیل و درس خواندن با وجود اضطرابهایی که دارد از شیرین ترین دوران زندگیم بوده است. تلخی هایی هم تجربه کرده ام.
3 سالی که در دانشگاه علامه آمار می خواندم از بدترین دوران زندگیم
و 5 سال بعد از آن که لیسانسم را گرفتم و فوق لیسانسم را هم پشت سر گذاشتم از
شیرین ترین دوران زندگیم بوده است.
زندگی مجموعه ای از این تلخیها و شیرینیهاست.
شاید بسیاری از عزیزانی که این متن را می خوانند مرا اندکی می شناسند. انسانی هستم
کاملا معتقد به "علم". علمی که تنها می توان از مغز انسان به آن دست یافت.
همهء روابط این دنیا را بر اساس اصول مادی و دقیقتر بگویم ریاضی می دانم و به هیچ وجهی
به روح و امثال آن اعتقادی ندارم. هرچه را با فکرم و اندیشه ام بتوانم توجیهی علمی و منطقی
بر اساس اصول تعریف شدهء کنونی برای آن پیدا کنم می پذیرم و دیگر چیز ها را
چرت و پرت می دانم و خرافات و هرگز نمی پذیرم.
با تلاش خود و کمک عزیزان و دوستان از جمله پدر و مادر عزیزم، خواهر باهوش و نازنینم
مژگان و استاد ارجمندم دکتر بانکی به این اندک موفقیتی که یاد شد و حداقل
برای خودم بسیار زیبا و دلنشین بود دست یافتم و هیچ چیزی خارج از این حوزه
را در آن دخیل نمی دانم.
شاد باشید و کامیاب!
کامران مهاجر
ساعت 10.30 صبح دوشنبه 10/4/1387 هجری خورشیدی

