Eines Tages
Eines Tages werde ich mich freuen.i
Eines Tages werd' ich jubeln und schrei'n.i
Denn eines Tages wird wie in meinen Träumen,i
weder Tod noch Trauer mehr sein.i
Doch bis dann, leid ich unter Qualen.i
Bis dann, verzehr ich mich nach dir.i
Bis dann, werd ich keinen Frieden haben,i
denn einsam bin ich hier.i
Von: Cassandra Steen
روزی روزگاری
روزی روزگاری خوشحال خواهم شد.
روزی روزگاری شادی خواهم کرد و فریاد بر خواهم آورد.
چرا که آن روز همچون رؤیاهایم،
نه مرگی وجود دارد و نه اندوه و سوگی.
اما تا آن هنگام درد می کشم.
تا آن هنگام با کششی عمیق مجذوبت خواهم بود،
عاری از هرگونه صلح و آرامش درونی،
چرا که اینجا در خلوت خویش تنها مانده ام.
مترجم: کامران مهاجر (بیست آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی)، پتسدام، آلمان.
این شعر ماهیتی دوگانه دارد. امید به شادی و لذت در آن آغازگر شعر است و سپس واقعیت کنونی را نیز عریان می کند. از تحقق رؤیاهای شیرین صحبت می کند و از درد و رنج کنونی. از طغیان درون ذهن که صلحی در آن نیست؛ سرشار است از خروش و شور در اوج تنهایی.
این شعر، متن آهنگ وبلاگم است.
(دقت نکرده بودم که این ۱۰۰ امین مطلب وبلاگم است.)

