دردهایم التیام می یابند، آن هنگام که تو با لبخندی چون لبخند سایه از من دور می شوی. زخم هایم بی اثر می گردند، آن زمان که تو آنچنان آرام و مهربانانه روی بر می گردانی که گویی پشت و روی تو همه در وجودم جاری است. گویی تو در من، من در تو یکی می شود.
بدرود زیبای من، بدرود، هیچ نگو! برو، خودت پشت و پناهت و تلاش و پشتکارت. سپاسگزارم که عشق مرا ارج نهادی و به زیباترین شکل حرمت.
خود را بشناس! آنگاه آنچنان عاشق می شوی که تو نیز روزی می رقصی. با خود، با خویشتن خویش. آن هنگام آرزویت فرزندی است که وجودی از تو را داراست.
بدرود.
۸.۸.۱۳۸۸: روزی بیادماندنی در تئاتر برلین، خیابان فریدریش. آرزویی که سرانجام برآورده شد. (۳۰ اکتبر ۲۰۰۹ میلادی)
هوای سرد، آسمان سراسر خورشید، بوی مرطوب علف، لذت تا فراموشی. (پنجم اکتبر، سیزدهم مهر، پتسدام)
ترجمهء جملاتی از کنفوسیوس، هاینریش هاینه و دیگران:
Fordere viel von dir selbst und erwarte wenig von den anderen. So wird dir Ärger erspart bleiben.i
از خود بسیار بخواه و از دیگران کمتر انتظار داشته باش. اینگونه کمتر خود را ناراحت می کنی.
Es ist besser, ein einziges kleines Licht anzuzünden, als die Dunkelheit zu verfluchen.i
روشن کردن چراغی هرچند کوچک بهتر از این است که تاریکی را نفرین کنیم.
Ist man in kleinen Dingen nicht geduldig, bringt man die großen Vorhaben zum Scheitern.i
اگر در انجام کارهای جزئی صبور نباشیم در کارهای بزرگ با شکست روبرو خواهیم شد.
Lernen, ohne zu denken, ist eitel; denken, ohne zu lernen, ist gefährlich.i
آموختن بدون اندیشیدن بیهوده است؛ اندیشیدن بدون آموختن خطرناک.
Der Weg ist das Ziel.i
راه همان هدف است.
(گمان می کنم برشت از کنفوسیوس یاد گرفته است. همانگونه که "فن فاصله گذاری" را در تئاترش از چینی ها آموخته بود.)
Von Natur aus sind die Menschen fast gleich; erst die Gewohnheiten entfernen sie voneinander.i
از نظر طبیعی همهء انسانها تقریباً مانند هم اند؛ عادتها هستند که آنان را از یکدیگر متمایز می کنند.
(برایم جالب است که کنفوسیوس هزاران سال پیش به چه چیزهایی می اندیشیده است. شاهکار است. همان بحث جهان شمولی امروزی همراه با ارتباطات و دگرگونیهایی که در جامعه روی می دهد. بحث تفکر کلیشه ای. بحث تربیت. فرهنگ. با همهء این بحث ها در ارتباط است.)
Wenn über das Grundsätzliche keine Einigkeit besteht, ist es sinnlos, miteinander Pläne zu machen.i
اگر در مورد اساس و پایه اتفاق نظری نباشد بیهوده است که با یکدیگر نقشه ای پی ریزی کنیم.
Zu wissen, was man weiß, und zu wissen, was man tut, das ist Wissen.i
دانستن آنچه که فرد می داند و دانستن آنچه که او انجام می دهد، معرفت است.
(در ذهنم خیلی دنبال واژهء "معرفت" گشتم. زبان عربی به راستی غنی است و زبان ما را نیز غنی کرده است.)
Der Anführer eines großen Heeres kann besiegt werden. Aber den festen Entschluss eines einzigen kannst du nicht wankend machen.i
رهبر ارتشی بزرگ را می توان شکست داد. اما در تصمیم راسخ یک فرد هرگز نمی توان تردید ایجاد کرد.
Ärgert dich dein Auge, so reiß es aus, ärgert dich deine Hand, so hau sie ab, ärgert dich deine Zunge, so schneide sie ab, und ärgert dich deine Vernunft, so werde katholisch.i
Heinrich Heine.i
چشمانت خشمگینت کرد درشان بیاور، دستانت خشمگینت کرد آن را ببر، زبانت به ستوهت آورد، آن را در بیار و چنانچه خردت آزارت داد کاتولیک بشو!
(یعنی اگر نمی خواهی فکر کنی برو سراغ مذهب! توجه کنید که این عمل در کنار کدامین اعمال دیگر قرار گرفته است.)
Sex ohne Liebe ist besser als gar kein Sex. Hugh Hefner, 09.04.1926
Herausgeber des Playboy
سکس بدون عشق بهتر از(هرگز) نداشتن سکس است.
(تا بحال بدون عشق سکس نداشته ام...یا مطمئن نیستم...! به هر روی گرایشی دارم به این سخن از هوگ هِفنر که مجلات "پلی بی" منتشر می کرده است، سالها پیش دههء سوم قرن بیستم!)
ترجمه و توضیحات: کامران مهاجر (اول اکتبر ۲۰۰۹ میلادی)
Rosenstolz - Ich hab genauso Angst wie du
Ich verstecke Dich
Vor Deinem schlimmsten Traum
Und wärme Dich
Wenn Du an Dir erfrierst
Ich küsse Dich
Wenn Dich keiner küssen mag
Und liebe Dich
Wenn Du Dich wieder verlierst
Ich hab genauso Angst wie Du
Meine Flügel sind aus Blei
Und bist Du verrückt
Bin ich`s um so mehr
Vom Fliegen sind wir noch ganz schwer
Ich denk mir für Dich
Einen Himmel aus
Und glaub für Dich
Wenn Du selber nicht glaubst
Ich denk für Dich
Die Sonne neu
Und klau sie Dir
Wenn Du Feuer brauchst
Ich hab genauso Angst wie Du
Meine Flügel sind aus Blei
Und bist Du verrückt
Bin ich`s um so mehr
Vom Fliegen sind wir noch ganz schwer
Ich hatte schon immer
Schwierigkeiten mit dem Leben
Und hatte schon immer
Schwierigkeiten, das auch zuzugeben
Ich wollte schon immer
Schneller laufen
Höher fliegen
Und wollte schon immer
Höher hinaus
Und bin doch drunter geblieben
Ich hab genauso Angst wie Du
Meine Flügel sind aus Blei
Und bist Du verrückt
Bin ich`s um so mehr
Vom Fliegen sind wir noch ganz schwer
Ich hab genauso Angst wie Du
ترجمهء بخشی از متن آواز "من نیز چون تو می ترسم." از "روزِن اِشتولتس" خوانندهء زن معروف آلمانی:
پنهانت می کنم
از مخوف ترین رؤیایت
و گرمایت می بخشم
آنگاه که تمامی وجودت سرد است.
می بوسمت
وقتی هیچکس نخواهد تو را ببوسد
و دوستت می دارم
آن هنگام که خود را گم کرده ای.
من نیز مانند تو می ترسم
بالهایم از سرب اند
و اگر تو دیوانه ای
من از تو دیوانه ترم.
.
.
.
برایت آسمانی به تصویر می کشم
و ارمغانت می آورم باور را
آنگاه که بی باوری.
آفتابی نو برایت می اندیشم
و می دزدم آن را از برایت
آن هنگام که آتش نیاز توست.
.
.
.
هماره مشکل داشته ام با زندگی
و نیز از برای اقرار به آن.
همواره دوست داشته ام تندتر بدوم
بالاتر پرواز کنم
و همیشه خواسته ام
اوج گیرم، بالاتر روم
اما باز در همان پایین مانده ام.
.
.
.
من نیز چون تو سرشارم از ترس...
.
مترجم: کامران مهاجر

