تبليغاتX
روشنگری و خردورزی

Fragen

Am Meer, am wüsten, nächtlichen Meer

Steht ein Jüngling-Mann,i

Die Brust voll Wehmut, das Haupt voll Zweifel,i

Und mit düstern Lippen fragt er die Wogen:i

i»O löst mir das Rätsel,i

Das qualvoll uralte Rätsel,i

Worüber schon manche Häupter gegrübelt,i

Häupter in Hieroglyphenmützen,i

Häupter in Turban und schwarzem Barett,i

Perückenhäupter und tausend andere

Arme schwitzende Menschenhäupter -i

Sagt mir, was bedeutet der Mensch?i

Woher ist er gekommen? Wo geht er hin?i

Wer wohnt dort oben auf goldenen Sternen?«i

Es murmeln die Wogen ihr ewges Gemurmel,i

Es wehet der Wind, es fliehen die Wolken,i

Es blinken die Sterne, gleichgültig und kalt,i

Und ein Narr wartet auf Antwort.i

Heinrich Heine "هاینریش هاینه"

پرسش

کنار دریا، دریای پریشان شب

مردی جوان ایستاده است،

سینه اش سرشار از اندوه و غم، [نگاهش] پر از تردید،

با لبانی بسته از موجها می پرسد:

"این گره را بگشای از برایم،

این گره کهنهء پر از درد را،

فکر و خیال بزرگان از برای چیست،

آنانی که کلاه های عجیب بر سر می گذارند،

و یا آنانی که عمامه و کلاه سیاه بارٍت بر سر دارند،

بزرگانی با کلاه گیس و هزاران بزرگ دیگر

فقیر و عرق ریزان.

بازگویید برایم، انسان به چه معناست؟

از کجا آمده است؟ به کدامین سوی می رود؟

چه کسی آنجا، آن بالا بر فراز ستاره های طلایی زندگی می کند؟"

موجها به صدا در می آیند، صدایی گنگ و [اما] جاودانه،

باد می وزد، ابرها به حرکت در می آیند،

ستاره ها چشمک می زنند، بی تفاوت و سرد،

و ابلهی همچنان در انتظار پاسخ است.

 مترجم: کامران مهاجر

نخستین روز آپریل 2009 میلادی، پتسدام.

نوشته شده توسط کامران مهاجر در دوشنبه 11 خرداد1388 ساعت 13:50 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
>