گويند مرا كه دوزخي باشد مست
قوليست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و ميخواره بدوزخ باشند
فردا بيني بهشت همچون كف دست
من هيچ ندانم كه مرا آنكه سرشت
از اهل بهشت كرد يا دوزخ زشت
جامي و بُتي و بر بطي بر لب كشت
اين هر سه مرا نقد و ترا نسيه بهشت
گويند كسان بهشت با حور خوش است
من مي گويم كه آب انگور خوش است
اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار
كآواز دهل شنيدن از دور خوش است
در فصل بهار اگر بتي حور سرشت
يك ساغر مي دهد مرا بر لب كشت
هر چند بنزد عامٌه اين باشد زشت
سگ به ز من ار برم دگر نام بهشت
گويند بهشت و حور عين خواهد بود
آنجا مي و شير و انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق گزيديم چه باك
چون عاقبت كار چنين خواهد بود
گويند هر آنكسان كه با پرهيزند
زآنسان كه بميرند چنان بر خيزند
ما با مي و معشوقه از آنيم مُدام
باشد كه به حشرمان چنان انگيزند
گر باده خوري تو با خردمندان خور
يا با صنمي لاله رُخي خندان خور
بسيار مخور و رد مكن فاش مساز
اندك خور و گه گاه خور و پنهان خور
من مي نه ز بهر تنگدستي نخورم
يا از غم رسوايي و مستي نخورم
من مي ز براي خوشدلي ميخوردم
اكنون كه تو بر دلم نشستي نخورم
رندي ديدم نشسته بر خنگ زمين
نه كفر و نه اسلام و نه دنيا و نه دين
نه حق نه حقيقت نه شريعت نه يقين
اندر دو جهان كرا بود زهرهء اين
قومي متفكرند در مذهب و دين
قومي به گمان فتاده در راه يقين
مي ترسم از آنكه بانگ آيد روزي
كاي بيخبران راه نه آن است و نه اين
Um Dogmen und Satzunen streiten die einen,
die anderen um Glauben oder Verneinen.
Wer sind nun die, denen die Wahrheit sich zeigt?
Die Antwort ertönt: sie zeigt sich keinem.
Die volle Weisheit ließ so manchen Krug schon bersten,
Zwei simple Regeln nur, merke dir gut fürs erste:
Sei lieber hungrig, als zu essen, ohne Wahl
Und lieber sei allein, als mit dem ersten besten.
سلام دوستان! مدتي پيش در گريز از اين روزگار ناکردار، خلوت كردم با خيام و خويش. و چه ها كه يافتم!
نوش جانتان!

