گاهی اوقات بد نیست برای آرامش خاطر رنجورمان سری به بهار بزنیم.
این جملهء زیبایی بود که در وبلاگ دوستم خواندم. حتما برام نظر می نویسد. به وبلاگش سر بزنید. بی نظیره!
شما هم دوستان عزیز نظر یادتون نره!
تقدیم به همهء عاشقان دنیا!![]()
![]()
نوشته شده توسط کامران مهاجر در چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 20:23 | لینک ثابت |
سلام دوستان عزیز
مدتی به دلیل مشغلهء زیاد نتوانستم مطلبی جدید بنویسم. اما روزهای خیلی مهم و خوبی را گذراندم. امیدوارم ماه شهریور این روزهای خوش ادامه پیدا کند. لطفا نظرات خود را برای بهتر شدن سایت بنویسید!
ارادتمند شما دوستان خوبم
کامران
نوشته شده توسط کامران مهاجر در چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 17:56 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط کامران مهاجر در پنجشنبه 18 مرداد1386 ساعت 10:27 | لینک ثابت |
Rose, o reiner Widerspruch
Lust, Niemandes Schlaf zu sein
Unter so viel Lidern.
Reiner Maria Rilke
گل سرخ، اي تناقض ناب
لذت در خواب هيچكس نبودن
در پس اينهمه پلك
راينر ماريا ريلكه (شاعر آلماني)
................................................................................................................................................
و عشق صداي فاصله هاست، صداي فاصله هايي كه غرق ابهام اند.
سهراب سپهري
Und Liebe ist die Stimme der Abstände, die Stimme der Abstände, die voll von Zweifel sind.k
Von: Sohrab Sepehri
Übersetzer: Kamran Mohajer
مترجم: كامران مهاجر
Lust, Niemandes Schlaf zu sein
Unter so viel Lidern.
Reiner Maria Rilke
گل سرخ، اي تناقض ناب
لذت در خواب هيچكس نبودن
در پس اينهمه پلك
راينر ماريا ريلكه (شاعر آلماني)
................................................................................................................................................
و عشق صداي فاصله هاست، صداي فاصله هايي كه غرق ابهام اند.
سهراب سپهري
Und Liebe ist die Stimme der Abstände, die Stimme der Abstände, die voll von Zweifel sind.k
Von: Sohrab Sepehri
Übersetzer: Kamran Mohajer
مترجم: كامران مهاجر
نوشته شده توسط کامران مهاجر در دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت 9:11 | لینک ثابت |
آرزو
آرزو مي كنم. همهء خوبيها را آرزو مي كنم!
آرزو مي كنم كه اگر دلي تنگ است، به ديدار گشايش يابد!
اگر دردي است، التيام يابد!
اگر دلي در سينه محبوس است، آن سينه فراخ آيد!
اگر گلي پژمرده است، باز شكوفا شود!
اگر غمي در دل است، به شادي تبديل شود!
اگر حسرتي هست، به اميد تغيير كند!
اگر نفرتي وجود دارد، عشق شود!
اگر چشمي گريان است، از پس آن خنده اي آشكار شود!
اگر خزان زندگي است، بهار آن فرا رسد!
اگردرد بيماري وجود دارد، از پس آن سلامتي آغاز شود!
اگر گره اي وجود دارد، باز شود!
و اگر گله اي در دل نهفته است، به محبت از بين برود!
آرزو مي كنم. آرزو مي كنم كه اگر در امري سختي وجود دارد، به آسايش ختم شود!
خوبي ها را برايت آرزو مي كنم!
آرزو مي كنم كه اگر در دلت نگراني موج مي زند، صبرت فزوني يابد!
اگر احساس ناكامي بر تو غالب است، به كاميابي رنگ عوض كند!
اگر بر زمين افتاده اي، قامت راست كني و بلند شوي!
اگر شكست خورده اي، طعم پيروزي را نيز از پس آن بچشي!
آرزو مي كنم كه اگر در تاريكي هستي، به روشنايي وارد شوي!
واگردري به رويت بسته است، گشوده شود!
آرزو مي كنم كه همواره خردمند باشي و با اميد!( چراكه ايندو از اركان اساسي زندگاني است!
و با اميدواري و خرد خويش ديگران را نيز به خردورزي ترغيب كني!
از: كامران مهاجر
تهران 8/5/ 1386 هجري خورشيدي
آرزو مي كنم. همهء خوبيها را آرزو مي كنم!
آرزو مي كنم كه اگر دلي تنگ است، به ديدار گشايش يابد!
اگر دردي است، التيام يابد!
اگر دلي در سينه محبوس است، آن سينه فراخ آيد!
اگر گلي پژمرده است، باز شكوفا شود!
اگر غمي در دل است، به شادي تبديل شود!
اگر حسرتي هست، به اميد تغيير كند!
اگر نفرتي وجود دارد، عشق شود!
اگر چشمي گريان است، از پس آن خنده اي آشكار شود!
اگر خزان زندگي است، بهار آن فرا رسد!
اگردرد بيماري وجود دارد، از پس آن سلامتي آغاز شود!
اگر گره اي وجود دارد، باز شود!
و اگر گله اي در دل نهفته است، به محبت از بين برود!
آرزو مي كنم. آرزو مي كنم كه اگر در امري سختي وجود دارد، به آسايش ختم شود!
خوبي ها را برايت آرزو مي كنم!
آرزو مي كنم كه اگر در دلت نگراني موج مي زند، صبرت فزوني يابد!
اگر احساس ناكامي بر تو غالب است، به كاميابي رنگ عوض كند!
اگر بر زمين افتاده اي، قامت راست كني و بلند شوي!
اگر شكست خورده اي، طعم پيروزي را نيز از پس آن بچشي!
آرزو مي كنم كه اگر در تاريكي هستي، به روشنايي وارد شوي!
واگردري به رويت بسته است، گشوده شود!
آرزو مي كنم كه همواره خردمند باشي و با اميد!( چراكه ايندو از اركان اساسي زندگاني است!
و با اميدواري و خرد خويش ديگران را نيز به خردورزي ترغيب كني!
از: كامران مهاجر
تهران 8/5/ 1386 هجري خورشيدي
نوشته شده توسط کامران مهاجر در دوشنبه 8 مرداد1386 ساعت 16:27 | لینک ثابت |
از اريش فريد
مترجم: علي عبداللهي
به جد
پسرك ها
شوخي شوخي
به قورباغه ها
سنگ مي پرانند
قورباغه ها
جدي جدي
مي ميرند.
مترجم: علي عبداللهي
به جد
پسرك ها
شوخي شوخي
به قورباغه ها
سنگ مي پرانند
قورباغه ها
جدي جدي
مي ميرند.
نوشته شده توسط کامران مهاجر در یکشنبه 7 مرداد1386 ساعت 17:11 | لینک ثابت |
Von: Bertolt Brecht
Die Bücherverbrennung
Als das Regime befahl
Bücher mit schädlichem Wissen
Öffentlich zu verbrennen und allenthalben
Ochsen gezwungen wurden, Karren mit Büchern
Zu den Scheiterhaufen zu ziehen, entdeckte
Ein verjagter Dichte, einer der besten
Die Liste der Verbrannten studierend, entsetzt,
dass seine Bücher vergessen waren.
Er eilte zum Schreibtisch, zornbeflügelt,
und schrieb einen Brief an die Machthaber.
Verbrennt mich! Schrieb er mit fliegender Feder.
Verbrennt mich! Tut mir das nicht an!
Lasst mich nicht übrig! Habe ich nicht immer
Die Wahrheit berichtet in meinen Büchern?
Und jetzt wird ich von Euch wie ein Lügner
Behandelt! Ich befehle euch:
Verbrennt mich!
كتابسوزان
هنگامي كه رژيم فرمان داد
كتاب هاي مضر را در ملاء عام
بسوزانند و گاو ها را به گاري ها بستند
تا كتاب ها را به ميدان بياورند
و روي هم بيانبارند،
يكي از بهترين شاعران مغضوب
كه سياههء نام كتاب هاي سوخته را
ور انداز مي كرد، ترسان،
دريافت كه كتاب هايش از قلم
افتاده است.
بي درنگ پشت ميز كارش رفت،
با عصبانيت نامه اي به حاكمان نوشت:
مرا بسوزانيد!
به من رحم نكنيد!
نشاني از من باقي نگذاريد!
آيا من هميشه در كتاب هايم
از حقيقت نگفته ام؟
و حالا از طرف شما
دروغزن خوانده شده ام!
به شما امر مي كنم:
مرا بسوزانيد!
مترجم: علي عبداللهي
Die Bücherverbrennung
Als das Regime befahl
Bücher mit schädlichem Wissen
Öffentlich zu verbrennen und allenthalben
Ochsen gezwungen wurden, Karren mit Büchern
Zu den Scheiterhaufen zu ziehen, entdeckte
Ein verjagter Dichte, einer der besten
Die Liste der Verbrannten studierend, entsetzt,
dass seine Bücher vergessen waren.
Er eilte zum Schreibtisch, zornbeflügelt,
und schrieb einen Brief an die Machthaber.
Verbrennt mich! Schrieb er mit fliegender Feder.
Verbrennt mich! Tut mir das nicht an!
Lasst mich nicht übrig! Habe ich nicht immer
Die Wahrheit berichtet in meinen Büchern?
Und jetzt wird ich von Euch wie ein Lügner
Behandelt! Ich befehle euch:
Verbrennt mich!
كتابسوزان
هنگامي كه رژيم فرمان داد
كتاب هاي مضر را در ملاء عام
بسوزانند و گاو ها را به گاري ها بستند
تا كتاب ها را به ميدان بياورند
و روي هم بيانبارند،
يكي از بهترين شاعران مغضوب
كه سياههء نام كتاب هاي سوخته را
ور انداز مي كرد، ترسان،
دريافت كه كتاب هايش از قلم
افتاده است.
بي درنگ پشت ميز كارش رفت،
با عصبانيت نامه اي به حاكمان نوشت:
مرا بسوزانيد!
به من رحم نكنيد!
نشاني از من باقي نگذاريد!
آيا من هميشه در كتاب هايم
از حقيقت نگفته ام؟
و حالا از طرف شما
دروغزن خوانده شده ام!
به شما امر مي كنم:
مرا بسوزانيد!
مترجم: علي عبداللهي
نوشته شده توسط کامران مهاجر در چهارشنبه 3 مرداد1386 ساعت 19:15 | لینک ثابت |
از هانس ماگنوس انتسنزبرگر
مترجم: علي عبداللهي
رؤيا
بگذار امشب در گيتار به خواب روم
در گيتار شگفت شب
بگذار بيارامم
در چوب شكسته اش
بگذار دستانم به خواب رود
بر تارهاش
دستان شگفتم
بگذار به خواب رود
چوب مهربان
بگذار تارهام
بگذار شب
بر مضراب هاي فراموش بيارامد
دستان ويرانم
بگذار به خواب رود
بر تارهاي مهربان
در چوب شگفت.
مترجم: علي عبداللهي
رؤيا
بگذار امشب در گيتار به خواب روم
در گيتار شگفت شب
بگذار بيارامم
در چوب شكسته اش
بگذار دستانم به خواب رود
بر تارهاش
دستان شگفتم
بگذار به خواب رود
چوب مهربان
بگذار تارهام
بگذار شب
بر مضراب هاي فراموش بيارامد
دستان ويرانم
بگذار به خواب رود
بر تارهاي مهربان
در چوب شگفت.
نوشته شده توسط کامران مهاجر در چهارشنبه 3 مرداد1386 ساعت 17:31 | لینک ثابت |
ترجمهء شعري از هاينريش هاينه
مترجم: علي عبد اللهي
آموزه!
بر طبل بكوب و مهراس
و ببوس لب زيبا رو را!
تمامي دانش اينست
ژرفترين معناي كتاب هااين است.
با طبلت بيدار كن خواب زده گان را
با طبلت به نيروي جواني هوشيار
طبل كوبان هماره پيش رو
اين است همهء دانش.
اين است فلسفهء هگل
اين است ژرف ترين معناي كتاب ها!
من اين را دريافته ام كه هوشيارم،
زيرا دهلي نيكم من.
مترجم: علي عبد اللهي
آموزه!
بر طبل بكوب و مهراس
و ببوس لب زيبا رو را!
تمامي دانش اينست
ژرفترين معناي كتاب هااين است.
با طبلت بيدار كن خواب زده گان را
با طبلت به نيروي جواني هوشيار
طبل كوبان هماره پيش رو
اين است همهء دانش.
اين است فلسفهء هگل
اين است ژرف ترين معناي كتاب ها!
من اين را دريافته ام كه هوشيارم،
زيرا دهلي نيكم من.
نوشته شده توسط کامران مهاجر در سه شنبه 2 مرداد1386 ساعت 17:9 | لینک ثابت |
دو شعر كوتاه از نيچه
مترجم: علي عبد اللهي
آنك آن انسان
آري! مي دانم از چه تبارم!
سيري ناپذير چون اخگر
مي گدازم و مي كاهم
روشني مي شود
هر چه بدان دست مي سايم
و خاكستر
هرچه وا مي نهم
به يقين يكي اخگرم!
از بهشت
« نيكي و بدي پيشداوري خداوند است»
مار چنين گفت و
با شتاب گريخت!
مترجم: علي عبد اللهي
آنك آن انسان
آري! مي دانم از چه تبارم!
سيري ناپذير چون اخگر
مي گدازم و مي كاهم
روشني مي شود
هر چه بدان دست مي سايم
و خاكستر
هرچه وا مي نهم
به يقين يكي اخگرم!
از بهشت
« نيكي و بدي پيشداوري خداوند است»
مار چنين گفت و
با شتاب گريخت!
نوشته شده توسط کامران مهاجر در سه شنبه 2 مرداد1386 ساعت 17:8 | لینک ثابت |

